مجموعة مؤلفين
104
پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )
من منزل ميرزا محسن مستوفى به ديدن ، رفتم تا يك ساعت از شب گذشته ، سيد محمود نجفى زيارتنامه خوان نجف حاجى خانم ، آنجا بود ، گفت ، شما بيست تومان به من بدهيد ، سالى ده تومان ، حاجى خانم بايد به من بدهد ، حواله مى دهم شما از مشاراليها بگيريد من قبول نكردم ، ميان من و آقا سيد على را تفتن كرد و بهم زد ، بعد حرم رفتيم زيارت كرده ، منزل آمدم ، آقا سيد على ، كربلائى اسماعيل راخواست و پيغامات خيلى بد داد ، من گفتم ، هرچه به شما گفته اند دروغ است و كاغذى به ميرزا محسن نوشتم كه در آنجا صحبتى من از بابت آقا سيد على حرف زدم ، نوشت من چيزى نشنيدهام و شما چيزى نگفتهايد همان كاغذ را فرستادم نزد آقا سيد على ، چون سابق هم مىخواست مقبره را صد تومان بگيرد و مىگفت من از خدا مىخواستم كه يك همچنين كارى به جهت شما بشود سالى صد تومان بخورم ، من به جهت طهران نوشتم كه پنجاه تومان خرج دارد ، اين را هم از خودمان به آقا سيد على گفته بودند ، مكدر شده بود در پى بهانه مىگرديد ، [ 75 ] قبول نكرد . بارى ، شام خورش كدو و چلو داشتيم صرف شد ، خوابيديم ، آقا سيد احمد هم شام و خوابيدن دو شب است منزل ماست ، خوابيديم . دو ساعت به صبح مانده بيدار شدم . [ حركت به نجف از راه نهر هنديه ] روز يكشنبه بيست و چهارم [ صفر ] : [ در ] نهر هنديه ، قهوه خانه رفتم ، چاى خورده حرم مشرف شدم ، نماز جماعت كردم ، [ به حرم ] حضرت عباس رفتم ، بعد منزل آمدم . اسباب هاى خودمان را دادم ، بردند لب تراده ، آقا سيد على ، قارى ها را جواب گفت و گفت ، من كار ندارم ، من دوباره رفتم ، شمع به قارى ها دادم ، هر پانزده شبه را ، و قرار گذاشتيم كه عمل مقبره را به آقا سيد احمد واگذار نمائيم ، آقا سيد محمد هم ، چنين مصلحت دانست . بارى ، كربلائى اسماعيل و عطا و ابراهيم و سيد تقى را از راه [ خان ] شور فرستاديم كه مالهاى ما را ببرند نجف كه در مراجعت ، سواره برگرديم من و ميرزا مهدى خان و آقا سيد رضا و آقا سيد احمد و آقا سيد محمد و عبدالحميد بارهاى خودمان را به تراده گذاشتيم و راه افتاديم تا دو ساعت و نيم از شب گذشته ، پنج فرسنگ در نهر حسينى رفته بوديم ، خيلى باصفا بود و جاى همگى خيلى خالى بود و ياد همگى كرديم و همه اش را صحبت مى داشتيم و مى خنديديم ولى در تراده چاى ، خيلى